قالب وبلاگ

X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

روان شناسی
روان شناسی یادگیری،شیوه های مطالعه، مهندسی معکوس تست های کنکور 
آخرین مطالب
بازی های جذاب و مهیج

دلالت های مدرنیسم در تربیت دینی
 
 جهان نگری مدرنیسم با این ویژگی ها، چاره ای ندارد جز اینکه دست در آغوش علوم تجربی داشته باشد. به عبارت دیگر، روی آوردن به علوم تجربی نتیجه ی چنین جهان نگری است. وقتی علوم تجربی رشد می کند، طبعاً فناوری نیز رشد می کند. به این اعتبار می توان گفت که جهان نگری مدرنیته، جامعه ی صنعتی و بیولوژیک را به دنبال خواهد داشت و این فناوری که در تمدن مدرن وجود دارد، با چند واسطه متأثر از ویژگی های مدرنیسم است. اگر جامعه ای به این ویژگی ها قایل باشد، باید علوم تجربی نیز داشته باشد و در نتیجه باید این علوم تجربی را به علم و صنعت تبدیل کند؛ چرا که اگر می خواهد تجسد این علوم تجربی را ببیند، چاره ای جز این ندارد. البته این نکته شایان ذکر است که در اینجا، این ویژگی های جهان نگری مدرنیته، به طور افراطی طرح شدند تا بستر آرمانی انسان مدرن را ترسیم کنند. به این اعتبار، هم فرد می تواند به طور ذومراتب مدرن شود و هم جامعه می تواند ذومراتب مدرن باشد؛ بنابراین وقتی مدرنیته ذومراتب شد، طبیعتاً جمع بین «مدرنیته» و «دین» هم ذومراتب می شود. به این اعتبار، می توان انسان مدرنی داشت که متدین نیز باشد. با این حال، همه ی مدرنیته با همه ی دین جمع شدنی نیست. به عبارت دیگر، ناممکن به نظر می رسد که فرد یا جامعه ای با حفظ همه ی ویژگی های مدرنیته، دین داری با همه ی مشخصات و شاخص های تفکر دینی (منظور، ادیان تاریخی نهادینه است) باشد.
 پس از این وصف از مدرنیسم، اکنون پرسش آن است که تربیت دینی چه جایگاهی دارد؟ بنا به ویژگی های مورد اشاره، به ویژه سکولار بودن و به تعبیری غیردینی بودن تعلیم و تربیت، پرورش دینی از برنامه های رسمی و اصلی آموزش و پرورش، خارج خواهد شد؛ چرا که استدلال می شود دین و آموزه های دینی به سنت تعلق دارد، که در تضاد با عقل باوری است. دین از حضور فعال و تأثیرگذار در صحنه ی اجتماعی حذف و در محدوده ی زندگی فردی تعریف می شود. این دیدگاه در کشورها و جوامع، آگاهانه و یا ناآگاهانه، در دستور کار قرار گرفته است.
 از سوی دیگر، به دلیل دستیابی به علوم و فناوری ها که زمینه ی تسلط انسان بر جهان را فراهم می کرد، نهضت اُمانیسم ظهور کرد و به تدریج تربیت دینی را در حاشیه قرار داد. این جهت گیری، در اندیشه ی پست مدرنیسم نیز با ماهیت و مضامینی دیگر تقویت شد.
 دوره ی پست مدرنیسم: اساساً پست مدرنیسم، مجموعه ی پیچیده و متنوعی از اندیشه ها، آرا و نظریه هایی است که در اواخر دهه ی شصت میلادی قرن بیستم ظهور کرد، و هنوز در حال تحول و پویایی است. (1) با وجود این، پست مدرنیسم جنبش فکری ای است که به خانواده ای نه چندان خوشبخت از جنبش های فکری اشاره دارد. البته نباید فراموش کرد که خاستگاه اصلی پست مدرنیسم، جهان غرب است و خود، معلول اوضاع فکری، فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی مغرب زمین است.
 لفظ «پسامدرن» یا «پست مدرن»، اصطلاح نامعقولی است که کسانی که خود را بازیگران عصر جدید می بینند، آن را وضع کرده اند، نه مورخان. مثلاً مورخان، اصطلاح «عصر کلاسیک» (2) را برای تمدن باستانی یونان و روم و اصطلاح «دوران میانه» (3) را برای قرون وسطا به طور «واپس گرانه» (4) وضع کردند. در مقابل، کسانی که عصر پسامدرن را به کار می برند، خود را بازیگران عصر نو می بینند. (5)
 اصطلاح پست مدرنیسم یا پسامدرن در دو دهه ی 1930 و 1940 بیشتر در ارتباط با هنر، معماری و تاریخ مطرح بود، اما به تدریج در سایر زمینه ها گسترش یافت. بررسی تعریف های پدید آمده از پست مدرنیسم، نشان می دهد که بر پایه ی اغلب آن ها، پست مدرنیسم مفهومی زمانی (دوره ای) یا در مواجهه با آن است. پست مدرنیسم در عمل، گفتمان هنر، معماری، موسیقی، ادبیات و علوم است. (6)
 پسامدرنیسم شکل تکامل یافته ای از اندیشه های مدرن است که با تأثیرپذیری از ذهنیت انتقادی و آزادی طلب مدرنیته، عقاید، اصول و آرمان های فلسفی، علمی و زیبایی شناختی جهان مدرن را نقد، سنجش و ارزشیابی می کند. کرکا (1997) بر آن است که پست مدرنیسم نتیجه ی انتقاد و پرسش از رویه ی مدرنیسم است، که از مفهوم های عقلانیت، حقایق جهان شمول، پیشرفت، کلی نگری و ... آکنده است. از نگاهی دیگر، پست مدرنیسم جنبش فکری معاصر است، جدا از مدرنیته، بر پایه ی این دیدگاه، پست مدرنیسم مرحله ی تاریخی نوی است. (7)
 این واژه به صورت روزافزونی برای وصف گرایش های فرهنگی و عقلانی به کار می رود. پسامدرنیسم را می توان با مدرنیسم، نه در کنار یکدیگر، بلکه به صورت توأمان مورد توجه قرار داد. بهترین و مشهورترین تعریف پست مدرن بنا به نظر لیوتار، چشم اندازی ویژه بر نقد و شرح و بسط مدرنیسم است و می گوید: «آن بی تردید، بخشی از مدرنیسم است و پسامدرنیسم به این معنا، پایان مدرنیسم نیست، بلکه وضعیت آغازین آن است و این وضعیت پایدار است».
 جیمسون، پسامدرنیسم را «منطق فرهنگی» سرمایه گذاری می انگارد؛ ولی لیوتار، پست مدرنیسم را گریز از هرگونه اعتقاد به کلیت یا کلی گرایی می داند. به هر روی، لیوتار تعریف مشهوری از پسامدرن دارد که عبارت است از: «شک و تردید و عدم یقین به فراداستان ها و فراروایت ها». اگر به فراداستان ها یقین نداشته باشیم، نمی توانیم از میان دو فلسفه، به مثابه ی دو داستان، یکی را بر دیگری برتر فرض کنیم. برای مثال، دو گونه ی هنر را به مثابه ی دو داستان با یکدیگر مقایسه کنیم، و یکی را برتر اعلام کنیم. (8)
 بنابراین پست مدرنیسم از لحاظ شکلی، همان مدرنیسم است که به حیات خود همچنان ادامه می دهد. برای مدرنیسم دو ویژگی را می توان در دو زمینه ی سرعت رشد و بالندگی، و نیز پهنه و گستردگی تحولات علمی - صنعتی و فکری - فرهنگی در نظر گرفت. ویژگی دیگر مدرنیسم، به محتوای تحولات بازمی گردد. به نظر می رسد بتوان همین ویژگی را با تأکید بیشتر، در مورد اوضاعی که از آن به منزله ی وضعیت پست مدرنیسم یاد می شود، صادق دانست. (9) نظریه پردازان پست مدرنیسم چنان وانمود می کنند که این ایده: «هیچ استاندارد معین و مشخص در مورد باورها وجود ندارد»، از بسیاری از منابع به دست می آید. پست مدرنیسم ها بر جنبه های اصلی زیر تأکید می کنند:
 - واقعیت، نسبی بودن است.
 - شک اندیشی، باید به هر چیز شک کرد و هیچ چیز را نباید به تمامی و قالبی و دربست پذیرفت.
 - تکثرگرایی، پست مدرنیسم به چندگانگی فرهنگ، قومیت، نژاد، جنسیت و حتی خِرد تأکید دارد.
 - فاعل شناسایی، از سوژه به ابژه تغییر یافت.
 - نقش زبان اهمیت یافت.
 در مورد دو نکته ی اخیر، یکی از ویژگی های وضعیت پست مدرن خارج کردن فاعل شناسایی دکارتی، کانتی و هگلی از نقطه ی مرکزی و اساسی است؛ یعنی انکار اینکه انسان، یگانه فاعل شناسایی است که می تواند واقعیت را بشناسد و بازنمود آن را به صورتی روشن و قاطع درک کند و دریابد. در این معنا، نوعی تمرکززدایی صورت می گیرد و مسائل ناخودآگاه یا اجتماعی را مورد تأکید قرار می دهد و انسان را از نقطه ی مرکزی خارج می کند. (10)
 ویژگی دیگر پست مدرنیسم توجه به زبان است. زبان در پست مدرنیسم جایگزین عقل می شود. گویا اندیشه و حتی ذهنیت انسان را باید برحسب زبان توضیح داد. زبان همه چیز است؛ چون برحسب زبان ذهنیت می یابیم و فکر می کنیم. معنا وابسته به کلمات نیست، بلکه وابسته به این است که چگونه ارتباطی میان کلمات برقرار می شود و چگونه ارتباطی پدید می آید و می توان برای یک کلمه، برحسب چارچوب یا قالبی که کلمه در آن قرار می گیرد، معناهای گوناگون، و حتی متضاد در نظر گرفت. به این دلیل به نظر پست مدرنیست ها، مسئله ی روابط انسانی کاملاً با زبان آمیخته است. سخن با زبان کاملاً هم معنا نیست. در یک زبان می توانیم سخن های گوناگون بیافرینیم، به این صورت که واژگان را به صور گوناگون ترکیب و ارتباط های معینی بین آن ها برقرار کنیم. (11)
 
پی‌نوشت‌ها:
 
 
1. ر.ک: بابک شمشیری، تعلیم و تربیت از منظر عشق و عرفان.
 2. Classicall period.
 3. Medieval period.
 4. Retrospec tiveley.
 5. جرالد ال گوتک، مکاتب فلسفی و آراء تربیتی، ترجمه ی محمدجعفر پاک سرشت، ص 476.
 6. C.F. O’ Neill, J, The poverty of postmodernism, Routledye.
 7. C.F. L, Cahoone, From Modernism to postmodernism .Massachusetts.
 8. محرم آقازاده، عذرا دبیر اصفهانی، اندیشه ی نوین در آموزش و پرورش، ص 1-2.
 9. رابرت هولاب، یورگن هابرماس نقد در حوزه ی عمومی مجادلات فلسفی هابرماس با گادمرالومان، لیوتار، دریدا و دیگران، ترجمه ی حسین بشیریه، ص 54.
 10. محسن فرمهینی فراهانی، پست مدرنیسم و تعلیم و تربیت، ص 18.
 11. خسرو باقری، «تربیت دینی در برابر چالش قرن بیست و یکم»، مجموعه مقالات تربیت اسلامی، ج 3، ص 597.
 

[ جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ حسن زارع ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
تبلیغات
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 16721